
طراح پوستر : رضا عابدینی

طراح پوستر : ساعد مشکی

طراح پوستر: آلن لوکرنک

طراح پوستر: فرشید مثقالی

طراح پوستر: منوچهر عبداله زاده

طراح پوستر: ابراهیم حقیقی

طراح پوستر: ایمان راد
نقاشي هاي نگار فرجياني نوعي رشد منطقي از تصور نقاشي انتزاعي در ايران پيش رو مي نهد. او در كارهايش قصد ارائه فضا يا ساختاري اگزوتيك را ندارد و در واقع آشفتگي هايش را در رنگ هايي به نظم مي كشد كه مخاطب آهسته آهسته و خواه ناخواه در اين نظم پذيرفته شده بدان مي پيوندند .
دراين ميان آرامشي كه به ارمغان مي آيد از نوعي اغتشاش مبهم تولد يافته است كه بينندگان اين زايمان را نيز به آرامش فرا مي خواند. به عبارتي ذهن بيننده دربرقراري ارتباط با آثار، مثل صندلي هاي يك تالار كنسرت كه آرام آرام پر مي شوند، در نهايت برنوعي هم سازي بين مواد مختلف آرام مي گيرد . موادي كه عدم تاكيد برنوع خاصي از آنها مبين ذهن آزاد يا آزادي ذهن وي در رسيدن به ساختاري سالم و در عين حال از سويي ديگر آرام و رام كردن تنش هاي ذهني اش با هرگونه تمهيد تكنيكي و بصري است .
درتصاوير نگار فرجياني انرژي طبيعت و ذهن به تعالي مي رسند و اين در تصور مخاطب نيز خواه ناخواه رخ مي نمايد و در مقابل نقاشي ها دامان تصوراتش در نسيمي آرام كه از طبيعتي مغشوش و وحشي تراويده است به رقص در مي آيد .



























*** با این سرعت اینترنت افتضاح تونستم همه عکسها رو در اینجا به نمایش بذارم !!! ![]()
*** امیدوارم شما دوستان و خوانندگان گرامی تونسته باشین همه این عکسها رو ببینید و لذت ببرید .

طرح جلد / هركسي اينو خوند : خره !
طراح : محمد خداشناس

این طراحی ها بین سالهای ۸۱ و ۸۲ در کلاس استاد خوب و گرامی آقای کریم نصر کشیده شده ... حیف که بعدش نتونستم ادامه بدم و باید بگم توی این کلاس خیلی چیزها یاد گرفته ام و واقعا مدیون این استاد خوب هستم ...












مي خواهم از هاكوپيان يك دست كت و شلوار طوسي بخرم، از همان ها كه آرم توليدي اش را روي آستين و به كمر شلوار دارد. مي خواهم چند جفت جوراب سفيد بخرم، از همان ها كه شيشه اي هستند و بعد از يكي دوبار پوشيدن پنجه ها و كف پايش رنگ عوض مي كند و ديگر تميز نمي شود. مي خواهم يك پيراهن سفيد بخرم از همان ها كه برق مي زند و فقط در تعاوني ادارات عرضه مي شود. مي خواهم يك جفت كفش براق بخرم از همان ها كه نوك كفش نيم متري از پنجه ي پا جلوتر است. مي خواهم يك كيف موبايل بخرم از همان ها كه به كمر مي زنند. مي خواهم يكي از اين چيزهايي كه شبيه سمعك است و در گوش مي گذارند بخرم و وقت راه رفتن با خودم حرف بزنم. مي خواهم يك كيف سامسونت بخرم و قابلمه ناهارم را با يك شانه و یک هوله و يك دسته اسكناس پانصد توماني و يك جفت جوراب سفيد تميز توي آن بگذارم. مي خواهم موهاي سمت چپ سرم را بلند كنم و به سمت راست شانه كنم تا كسي طاسي سرم را نبيند. مي خواهم سبيل بگذارم و آبخور آن را هر هفته كوتاه كنم. مي خواهم يك سمند بخرم كه هم بزرگ است و هم مثل پيكان هميشه مشتري دارد. مي خواهم امشب به صداي امريكا زنگ بزنم و به آقاي بهارلو بگويم كه به بوش پيغام من را برساند و فكري براي ازدواج جوان هاي ما بكند. مي خواهم شناسنامه ي المثني بگيرم و ديگر در هيچ انتخاباتي شركت نكنم تا صفحات آن پاك بماند و سالي يك بار به تميز بودن آن افتخار كنم. مي خواهم به سلامت خودم فكر كنم و روزي يك ليوان آب ميوه بنوشم. مي خواهم ديگر به رستوران نروم و فقط در "منزل" غذا بخورم و براي اعتلاي معنوي همسرم ايرادهاي آشپزي او را گوشزد كنم. مي خواهم به ميهماني هاي خانوادگي بروم و درباره ي قيمت گوشت راسته و فيله اظهار نظر كنم. مي خواهم به جاي اتلاف وقت در اوقات فراغت با سمند مسافر كشي كنم. مي خواهم با يكي شريك شوم و يك آب زرشكي بزنم. مي خواهم سيصد تا موبايل ثبت نام كنم و بعداً بفروشم. مي خواهم مطابق سنّم زندگي كنم. مي خواهم بالاخره آدم شوم.