







نقاشی های فروغ یاوری از ۱۱ مرداد تا ۱۶ مرداد در گالری مهروا برگزار شده است .
از نگاه من : در این نقاشی ها با تکنیک اکرلیک کار شده - رنگهای خوبی داره - با حوصله کار شده - ترکیب بندی خوبی داره - محتواست - بعضی کارها حرف دارند - اول اتود سیاه در دفتر کوچک بعد در تابلوی بزرگ نقاشی شده - نسبت به کارهای قبلیش پیشرفت کرده ...
از نگاه خودش : به نظر من سبکی در کار نقاش معنی نداره ... در کارهای من سبک اکسپرسیو دیده میشه هم سوررئال ... این کارها بیشتر روایتگر و از فرم و کاراکتر خاصی استفاده شده که رنگ ها هم بی تاثیر است یعنی رنگ هم در روایتگری کمک می کنه ...
*** بالاخره تونستم یه اطلاعی در مورد کارهاش از خودش بگیرم !
*** اگه مطالبی یا اطلاعاتی در این زمینه باشه حتما در اینجا می گذارم !
*** برای فروغ جان آرزوی موفقیت می کنم
گروس عبدالملکیان
*** نمی دونم چرا هی عکس خودمو عوض میکنم ! آخه میخوام به قالب وبلاگم بیاد !
*** در چند روز آینده کارهای جدیدم رو اینجا میذارم و این هفته درگیر مهمان ها خواهم شد که قراره از شهرستان بیان !
*** این لینک رو ببینید : سیب
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.